پیام


قـومی متفكرند در مـذهب و دیـن *** قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن كه بانگ آید روزی *** كای بیخبران راه نه آنست و نه این

دوستان عزیز مهم نیست که احمدی نژاد یا خامنه ای یا فلانی چه گفته و چه کرده.
این حکومت از بیدار شدن من و تو میترسد
مهم این است که من و تو به هم چه می گوییم

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

تجربه ی دینی در مغز

نویسنده: 
ناخدا
دانشمندان سال هاست که امکان ارتباط تجربه ی دینی با مغز را مطرح کرده اند. در سال ۱۸۹۲ در یک کتاب درسی درباره بیماری های روانی به ارتباط میان صرع و احساسات شدید دینی اشاره شده است. نزدیک به یک سده پس از آن، در سال ۱۹۷۵ یک عصب‌شناس به نام «نورمن گِش‌ویند» [۱] در بیمارستان ارتشی شهر بوستون، یک نوع صرع را تشریح نمود که مبتلایان به آن دچار حملات ناگهانی می شدند که در نتیجه ی درست عمل نکردن الکتریکی در گیجگاه ها در کنار گوش ها بود. به گفته ی وی مبتلایان به این بیماری معمولا داشتن تجربه ی قوی دینی را گزارش می کنند. گش ویند و شماری دیگر از جمله «دیوید بِر» [۲] پزشک اعصاب و روان از دانشگاه وندربیلت به این نتیجه رسیدند که شاید میان طوفان های الکتریکی در قسمت گیجگاهی مغز و علاقه ی شدید دینی ارتباطی وجود داشته باشد. [۳]

نسبت دینداران با علم

نویسنده: 
ریچارد داوکینز

دیدگاه های دینداران  در مورد علم را می توان  به سه دسته ی اصلی تقسیم بندی کرد. من این سه دیدگاه را "هیچ-ندانی"، "همه چیز-دانی"، و " عدم رقابت" می نامم. ابتدا با دیدگاه آخری شروع می کنم که بیشتر باب طبع الاهیون امروزی است.

طرفداران دیدگاه "عدم رقابت" به درستی باور دارند که دین نمی تواند در قلمرو علم با آن رقابت کند. به نظر اینان هیچ رقابتی میان علم و دین وجود ندارد، زیرا این دو در مورد امور کاملاً متفاوتی هستند. اکنون می بینیم که توضیح  انجیل {و همچنین قرآن.م} در مورد منشاء جهان (منشاء حیات، تنوع گونه های جانداران، منشاء انسان) کلاً غلط از آب درآمده است.
طرفداران "عدم رقابت" با این هیچ مشکلی  ندارند: به نظر آنان بسی ساده اندیشانه، و نهایت کج سلیقگی است که بپرسیم آیا داستان های انجیلی حقیقت دارند؟ این دسته می گویند: البته که این داستان ها به بیان تحت اللفظی کاملاً عاری از حقیقت اند. دین و علم بر سر یک قلمرو با هم در رقابت نیستند. در مورد چیزهای مختلفی سخن می گویند. هر دو درست اند، اما درستی شان از انواع متفاوتی است.

۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

کتابهای سودمند در راه حذف خرافات


کتابهای سودمند در راه حذف خرافات
نام کتاب
نام نویسنده

نام کتاب
نام نویسنده
شجاع الدین شفا

محمد پیامبر شاه عرب
دکتر لطف اله روزبهانی
پس از هزار و چهارصد سال
شجاع الدین شفا

ویرانگران
دکتر لطف اله روزبهانی
جنایات و مکافات
شجاع الدین شفا

سخنرانی برای اندیشیدن
دکتر احمد ایرانی
دو قرن سکوت
عبدالحسین زرین کوب

جزوه های متعدد روشنگری
دکتر احمد ایرانی
بیست و سه سال
علی دشتی

تاریخ گفته نشده اسلام
سیامک ستوده
نوشته های
میرزا آقاخان کرمانی

تروریسم اسلامی
سیامک ستوده
نوشته های
میرزا فتحعلی آخوند زاده

زن و سکس در تاریخ
سیامک ستوده
نوشته های
احمد کسروی

عصر حجر
سعید اوحدی
بازشناسی قرآن
دکتر مسعود انصاری

خرافات
مهرانگیز جهانشاهی
شیعه گری و امام زمان
دکتر مسعود انصاری

ضد اسلام
اشکان قشگری
الله و اکبر
دکتر مسعود انصاری

کاروان اسلام
صادق هدایت
کوروش بزرگ و محمدبن عبدالله
دکتر مسعود انصاری

توضیح المسایل
روح الله خمینی
اسلام شناسی
علی میر فطروس

تحریر الوسیه
روح الله خمینی
حلاج و نسیمی
علی میر فطروس

کشف الاسرار
روح الله خمینی
ملاحظاتی در تاریخ ایران
علی میر فطروس

کلیه نوشته های
دکتر علی سینا
خیام و آن دروغ دلاویز
هوشنگ معین زاده

کلیه نوشته های
نادره افشاری
خدا به زادگاهش بر می گردد
هوشنگ معین زاده

کلیه نوشته های
میرزا روشنگر
آیا خدا مرده است
هوشنگ معین زاده

کلیه نوشته های
پارمیس سعدی
پژوهشی در زندگی علی
آله دالفک

کلیه نوشته های
استوار غلام دانایی
بررسی ادیان ثلاثه
مهندس نادرپیمایی

کلیه نوشته های
پری دشتستانی
زن از نگاه آخوند
هما احسان

کلیه نوشته های
بابی کوهی
اسلام ناب محمدی
امیر نجات

کلیه نوشته های
افشین زند
محمد
مهدی شمشیری

کلیه نوشته های
دکتر گلمراد مرادی
از سلمان رشدی چه میدانید
مهدی شمشیری

کلیه نوشته های
بهرام رحمانی
گفته نشده ها درباره خمینی
مهدی شمشیری

آثار فلسفی
پرفسور منوچهر جمالی
مهدی بیا – دیو مقدس
دکتر لطف اله روزبهانی

سخنرانی های ضد خرافی
مهندس بهرام مشیری
پایگاههای ضد خرافات



۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

باور های مسلمانان و کودکان!!!


باورهای بچه ها
باورهای مسلمانان
بچه ها  هر چیز كه در كتاب قصه هایشان وجود دارد بدون چون و چرا قبول دارند
مسلمانان به هر چیزی كه در كتابهای مذهبیشان باشد، بدون چون و چرا ایمان دارند
بچه ها فكر می كنند تارزان می تواند با حیوانها حرف بزند
مسلمانان فكر می كنند حضرت سلیمان قادر بود با حیوانات حرف بزند.آنها حتی معتقدند كه سلیمان صدای مورچه را از چند كیلومتری می شنید
بچه ها فكر می كنند حیوانات می توانند همانند انسانها عمل كرده و به فرمان انسانها گوش فرا دهند
مسلمانان فكر می كنند كه حیوانها می توانند هماند انسانها فرمانبردار باشند و به حرف نوح گوش دهند و سوار كشتی شوند
بچه ها فكر می كنند كه ستارگان اسباب بازیهای كوچكی هستند كه در آسمان قرار دارند و اگر كسی به اندازهُ كافی بلند باشد می تواند چند تا از آنها را از آسمان جدا كند و به سوی یكدیگر پرتاب كنند

مسلمانان فكر می كنند كه ستارگان آسمان را خدا به شیاطین و جن هایی كه سعی می كنند به اسراری كه خدا با فرشتگان مطرح می كند ‘دست یابند‘پرتاب می كند
بچه ها فكر می كنند زمین صاف است و آسمان سقف زمین است. و ستارگان همانند لامپی هستند كه برای تزئین آسمان خلق شده اند.و این ستارگان كوچك به دور زمین می گردند


مسلمانان نیز همینگونه می اندیشند
بچه ها به پری قصه ها اعتقاد دارند و آنها را حقیقی می پندارند
مسلمانان به حوریهای زیبای بهشتی ایمان دارند

بچه ها فكر می كنند كه پری قصه ها شبها خواهند آمد و در زیر بالش آنها پول خواهند گذاشت
مسلمانان فكر می كنند وقتی كه مردند حوریان بهشتی با آنها همبستر خواهند شد


بچه ها به غول و اشباح اعتقاد دارند

مسلمانان به شیطان و جن اعتقاد دارند

بچه ها فكر می كنند كه غولها و اشباح شبها در زیر تخت آنها پنهان می شوند
مسلكانان فكر می كنند كه جن ها شبها در طاقدیسها یا در حمام خانه منزل می گزینند

بچه ها به سر زمین جادویی فكر می كنند . به سرزمینی كه پر از اسباب بازیست و فكر می كنند روزی می توانند در شهر اسباب بازیها زندگی كنند
مسلمانها به بهشت اعتقاد دارند و امیدوارند كه یك روز در بهشت زندگی كنند

بچه ها به سرزمین والت دیسنی می اندیشند. و اگر یك روز موفق به دیدار والت دیسنی شوند فكر می كنند كه شادترین لحظات عمر خود را در حال سپری كردن هستند
مسلمانان به زیارت كعبه می اندیشند . و اگر یك روز موفق شوند به مكه بروند .فكر می كنند شاد ترین لحظات عمر خود را در حال سپری كردن هستند

بچه ها در سر زمین والت دیسنی ماسك شخصیت های كارتونی بر چهره می زنند. تی شرت والت دیسنی می پوشند .و با شوق وافری به دنبال جمعیت می روند
مسلمانان در مراسم كعبه لباس مخصوص می پوشند ‘ سر خود را می تراشند. و حجاب را رعایت می كنند .و با جمعیت كثیری با خوشحالی همراه می شوند

بچه ها با چوب واقعی با غولهای تخیلی می جنگند
مسلمانان با سنگ واقعی به شیطان خیالی سنگ می زنند

بچه ها فكر می كنند سوپر من مردی است كه می تواند در آسمان پرواز كند

مسلمانان فكر می كنند كه محمد توانست بر اسب بالداری سوار شود و در آسمان پرواز كند

بچه ها از انجام مراسم لذت می برند و گاهی با دوست خیالی خود حرف می زنند


مسلمانان از مراسم عبادی لذت می برند و به فرشتهُ خیالی سلام می فرستند

بچه ها فكر می كنند كه دوستان تخیلی آنها همیشه با آنها هستند حتی در موقع خواب
مسلمانان فكر می كنند كه آن فرشته های خیالی در همه وقت مواظب آنها هستند حتی زمانیكه در حال عشق بازی هستند یا در بیابان سوار شتر هستند
بچه ها فكر می كنند همهُ بچه های خوب با شیرینی پاداش داده خواهند شد. و بچه های بد با كتك خوردن تنبیه می شوند
مسلمانان فكر می كنند روزی حوریان را در بهشت به عنوان پاداش به آنها تقدیم خواهند كرد و نا مسلمانان را با آتش جهنم عذاب خواهند داد

آقای دکتر شما عرب زاده هستید، من یک ایرانی هستم

م. فرزانه:

چند سال پیش در یکی از مهمانی های دوستانه، که عده ای زن و مرد در آن شرکت داشتند و تقریبا همه جزو افراد با سواد وطن من به حساب می آمدند، آقایی چهل و چند ساله که دارای تیتری بود و به تازگی برای ازدواج به ایران رفته و خوشبختانه دست خالی برگشته بود، داد سخن می داد، چه نشسته اید که زنها در ایران عوض شده اند و مانند سابق حرف شنوی ندارند، حرف از حق و حقوق میزنند در حالیکه حقوق خود را نمی شناسند، دختران امروز مانند مادران خود نیستند و به سراغ هر یک که میروی نمی توانی اطمینان داشته باشی که او سالم و دست نخورده باشد، نمی توانی بفهمی که خود باکره است و یا باکره گیش را خریده است.
و از این حرف های صد تا یک غاز، من هم که عادت نکرده ام در برابر این مهملات آرام بمانم و طرف را سر جایش به یخ ننشانم، رو به او کرده و گفتم آقای دکتر خود شما باکره هستید؟  جمع به طرف من برگشت، آسمان به زمین آمده بود، دین بر باد رفته بود، عادت ها بهم ریخته بود، آداب و سنن پایمال شده بود، چیزی شنیده بودند که تا آنزمان هرگز نشنیده بودند و حتی جرات تفکر آنرا به خود راه نداده بودند. در خانواده به آنها آموخته بودند که یک زن مسلمان و نجیب در برابر مرد نباید حرف بزند و اگر خواست چیزی بگوید باید سرش را پایین بیاندازد در صورتی که امروز خلاف آنرا می دیدند.